|
گروه قرآن کانون فرهنگی هنری جوانان مکتب قرآن کتاب هدایت بشری است.
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:34 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:33 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم اصول دین از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
اصول دین پایههای اعتقادی دین است که نخست باید به آنها ایمان آورد و سپس به فروعی که از آن بر خواستهاست پایبند بود. اصول دین مربوط به اعتقاد است و فروع دین مربوط به عمل.[۱] اصول دین از نظر اهل سنت، توحید، نبوت و معاد, و از نظر شیعه عدل وامامت نیز اضافه می گردد پایههای اعتقادی ادیان را شامل میشود؛ و در زبانها، زمانها و اقوام مختلف صور متفاوتی به خود گرفتهاست.
اعتقاد [ویرایش] اعتقاد به اصول دین باید از روی تحقیق باشد، نه تقلید.[۲] کسی که به اصول دین اعتقاد ندارد، از دین بیرون است. در آغاز برخی از رسالههای عملیه از اصول دین سخن رفتهاست. توحید، نبوت و معاد اصول مشترك دین اسلاماند و دو اصل امامت و عدل از مسلّمات مذهب شیعهاند و هر کس به آنها ایمان ندارد از مذهب شیعه بیرون است گر چه از اسلام بیرون نیست.[۳] اصول دین در نزد شیعه [ویرایش]
اصول دین در نزد اهلسنت [ویرایش] اصول دین در نزد اهلسنت عبارتاند از:[۴] پانویس [ویرایش] 1. ↑ فرهنگ معارف اسلامی، ۱/۲۲۲ 2. ↑ سجادی، سید جعفر. فرهنگ معارف اسلامی 3. ↑ آموزش دین، ۱۸ 4. ↑ كتاب شرح العقيدة الطحاوية جستارهای وابسته [ویرایش] منابع [ویرایش]
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:32 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
· دانستنیهای قرآنی · · 1- قران كریم دارای سی جزء است ( سی پاره ) ، كه هر جزء با جزء د یگر از نظر طول برابر است . احتمال دارد كه حضرت رسول ( ص ) ، (در این كه تقسیم از سوی پیامبر صورت گرفته باشد شاهدی در دست نیست ) یا جانشینان ایشان این تقسیم را، برای تسهیل قرائت روزانه انجام داده اند . · 2- در بعضی قرآنها هر جزء قرآن را به دو حزب تقسیم نموده اند و در بعضی قرآنها هر كدام از این دو حزب را باز به چهار قسمت ربع الحزب، نصف الحزب ، ثلاثه ارباع الحزب و حزب كامل تقسیم نموده اند و در بعضی از قرآنها هر جزء را به چهار حزب تقسیم كرده اند بنابر این قرآنها یا 60 حزبی هستند یا 120 حزبی. این تقسیم بندیها برای سهولت در حفظ تعیین حصه های یو میه و یا برای سهولت در مرور محفوظات و ... می باشد. · 3- تقسیم درونی و تفصیلی دیگر قرآن ، به ركوعات است . ركوعات بر خلاف سایر تقسیم بندی های قرآن طول و اندازه مساوی و معین ندارد ، بلكه تعداد و مقداری از ایات به دنبال هم را كه از نظر معنا و موضوع مرتبط و مشابه هستند یك ركوع گغته می شود و گاهی بعضی از اهل تسنن بعد از سوره فاتحه نماز ها یك ركوع از قرآن را تلاوت می نمایند و وجه تسمیه آنهم قبول و تصدیق و تعظیم و ركوع در مقابل خداست و یا چون بعد از تلاوت یك ركوع از آیات به ركوع می روند. عدد ركوعات بنابر مشهور 540 فقره است . · 4- دو آیه در قرآن كریم هست كه صنعت قلب مستوی یا عكس كامل دارد ، یعنی از هر دو سو یكسان خوانده میشود: · 1- " كل فی فلك " یس ، 40 · 2 - ربك فكبر " مدثر ، 3 · 5- دو آیه در قرآن هست كه تمامی حروف الفبا در آنها به كار رفته است ، · الف: آیه 154 سوره آل عمران ( ثم انزل علیكم من بعد الغم امنه و نعاسا یغشی طا ئفه منكم ... تا آخر آیه ( · ب: آیه 29 ( آیه آخر ) سوره فتح كه آغاز آن چنین است : " محمد رسول الله و... تا آخر آیه " . · 6- از مبان عناوین قرآن ، به طور مسلم چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به كار رفته است، كه به ترتیب اهمیت و كثرت ، عبارتند از : · قرآن : بل هو قرآن مجید. آیه 21 سوره بروج . كه این عنوان 58 مورد به همین صورت و 10 مورد به صورت " قرآنا " به كار رفته است · كتاب : كتاب انزلناه الیك . آیه 29 سوره ص . این عنوان نزدیك به صد مورد برای قرآن به كار رفته است . · ذكر : هذ ا ذ كر مبارك . آیه 50 سوره انبیاء . و نیز آیه 9 سوره حجر . این واژه در 20 مورد برای قرآن به كار رفته است . · فرقان : تبارك الذی نزل الفرقان علی عبده . آیه 1 سوره فرقان · توضیح: زرقانی " تنزیل " را نیز بر اسامی فوق افزوده است . سه عنوان كتاب ، ذكر و فرقان برای كتب آسمانی دیگر نیز ذكر گردید. و تنها عنوان قرآن ، به صورت اسم خاص برای این كتاب آ سمانی مطرح است. [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:31 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
فروع دین از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
در اصطلاح دین اسلام فروع را بر مسائلی اطلاق میکنند که به عمل و عبادات مربوط است. بطور کلی احکام شرعی اسلام یا متعلق به عمل و طاعت است یا متعلق به معرفت و اعتقاد، قسمت اول را احکام فرعی یا عملی و قسمت دوم را احکام اصلی یا اعتقادی میگویند.[۱] فروع دین [ویرایش] از نظر مذهب شيعه فروع دين ۱۰ مورد است كه عبارتند از: عمل به فروع دین [ویرایش] شخص مکلف در دین اسلام برای عمل به فروع دین یا باید درجه اجتهاد رسیده باشد و طبق فتوای خود عمل کند ویا طریقه احتیاط را پیش بگیرد ویا از مجتهد تقلید کند[۲] پانویس [ویرایش] 2. ↑ محمد حسین فلاحزاده. آموزش فقه. چاپ بیست و سوم. قم: انتشارات الهادی، تابستان ۸۴. صااافقالفحه ۲۷. ISBN 3. همراه بازائرين مشهدالرضاعليه السلام 4. تهيه وتنظيم الكترونيكي توسط حجّة الاسلام حاج سيدمحمدباقري پور 5. درمؤسسه فرهنگي هدي رايانه 7. سايت هدي بلاگ http://hodablog.net [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:30 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 14:28 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم احادیثی از امامان(ع) درباره قرآن کریم «رسول خدا(ص)فرمود: من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم. سپس امتم وارد شوند، پس، از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من؟». این حدیثی از امام صادق(ع) است که در پستی از وبلاگ «احادیث معصومان» آمدهاست. وبلاگ «احادیث معصومان» در تاریخ تیر ماه 85 در سرویس «بلاگفا» راهاندازی شدهاست. این وبلاگ را میتوانید در آدرس زیر ببینید:
حضرت باقر(ع): رسول خدا(ص) فرمود: من نخستین کسی هستم که روز قیامت بر خدای عزیز جبار وارد شوم با کتابش و اهل بیتم. سپس امتام وارد شوند، پس، از ایشان بپرسم چه کردید با کتاب خدا و اهل بیت من؟». امام صادق(ع): «امام علی(ع) میفرمایند: بدانید همانا قرآن راهبر روز است و پرتو افکن شب تار، اگر چه در سختی و نداری باشد». فضیلبنیسار از امام صادق(ع) نقل میکند که میفرمایند: کسی که درباره قرآن رنج کشد و به سختی و کم حافظهگیاش آن را حفظ کند دو اجر دارد». امام علی(ع) میفرمایند: «خانهای که در آن قرآن خواندهشود و ذکر خدای عزوجلّ (و یاد او) در آن بشود، برکتاش بسیار گردد و فرشتهگان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان میدرخشند چنانچه ستارگان برای اهل زمین میدرخشند و خانهای که در آن قرآن خواندهنشود و ذکر خدای عزوجلّ در آن نشود برکتاش کم میشود و فرشتهگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر شوند». امام باقر(ع): هر که قرآن را در حال ایستاده در نمازش بخواند خداوند به هر حرفی از آن، صد حسنه برای او بنویسد، و هر کس آن را در نمازش نشسته بخواند خداوند به هر حرفی پنجاه حسنه برایاش بنویسد و هر که قرآن را در غیر از نمازش بخواند به هر حرفی ده حسنه برایاش بنویسد. بلاگر از امام حسین(ع) میآورد: هر کس که قرآن را گوش دهد به هر حرفی یک حسنه برایاش بنویسد.
«اسحاقبنعمار» مینویسد که به حضرت صادق(ع) عرض کردم: قربانات گردم من قرآن را حفظ دارم، آن را ازحفظ بخوانم بهتر است یا از روی قرآن؟ فرمود: بلکه آن را بخوان و نگاه به قرآن کن که بهتر است(ازروی آن بخوان)، آیا ندانستهای که نگاه کردن در قرآن عبادت است؟». در پایان نیز از امام صادق(ع) میآورد: سه چیز است که به درگاه خدای عز و جل شکایت کند: مسجد ویرانی که اهلاش در آن نماز نخوانند، دانشمند و عالمی که میان نادانها و جهال باشد، و قرآنی که گرد بدان نشسته و کسی آن را نخواند. [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:15 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم دعاى کمیل بن زیاد علیه الرحمة و آن از ادعیه معروفه است و علامه مجلسى رحمة الله علیه فرموده که آن بهترین دعاها است و آن دعاى خضر علیه السلام است حضرت امیر المؤمنین علیه السلام آن را تعلیم کمیل که از خواص اصحاب آن حضرت است فرموده در شبهاى نیمه شعبان و در هر شب جمعه خوانده مىشود و براى کفایت از شر اعدا و فتح باب رزق و آمرزش گناهان نافع است و شیخ و سید آن را نقل نمودهاند و من آن را از مصباح المتهجد نقل مىکنم و آن دعاى شریف این است خدایا از تو درخواست میکنم بآن رحمت بىانتهایت که همه موجودات را فراگرفته است و بتوانایى بىحدت که بر هر چیز مسلط و قاهر است و همه اشیاء خاضع و مطیع اوست و تمام عزتها در مقابلش ذلیل و زبون است و به مقام جبروت و بزرگیت که همه قدرتها برابر او مغلوب است و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش عاجز است و به عظمت و بزرگیت که سراسر عالم را مشحون کرده است و به سلطنت و پادشاهیت که بر تمام قواى عالم برترى دارد و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است و به علم ازلیت که بر تمام موجودات محیط است و به نور تجلى ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است اى نور حقیقى و اى منزه از توصیف اى پیش از همه سلسله و بعد از همه موجودات پسین خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مىدرد خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مىکند خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مىبندد خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مىشود خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مىفرستد خدایا هر گناهى که مرتکب شدهام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش اى خدا من به یاد تو بسوى تو تقرب مىجویم و تو را سوى تو شفیع مىآورم و از درگاه جود و کرمت مسئلت مىکنم که مرا به مقام قرب خود نزدیک سازى و شکر و سپاست را به من بیاموزى و ذکر و توجه حضرتت را بر من الهام کنى خدایا از تو مسئلت مىکنم با سؤالى از روى خضوع و ذلت و خشوع و مسکنت که کار بر من آسان گیرى و به حالم ترحم کنى و مرا به قسمت مقدر خود خوشنودو قانع سازى و در هر حال مرا متواضع گردانى خدایا من از تو مانند سائلى در خواست مىکنم که در شدت فقر و بیچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختیهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به نعم ابدى که حضور توست باشد اى خدا پادشاهى تو بسیار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مکر و تدبیرت در امور پنهان است و فرمانت در جهان هویداست و قهرت بر همه غالب است و قدرتت در همه عالم نافذ است و کسى از قلمرو حکمت فرار نتواند کرد خدایا من کسى که گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم پرده پوشد و کارهاى بدم (از لطف و کرم) به کار نیک بدل کند جز تو کسى نمىیابم (که خدا این تواند) خدایى جز تو نیست اى ذات پاک و منزه و به حمد تو مشغولم ستم نمودم به خودم و دلیرى کردم به نادانى خود و خاطرم آسوده به این بود که همیشه مرا یاد کردى و بر من لطف و احسان فرمودى اى خدا اى مولاى من چه بسیار کارهاى زشتم مستور کردى و چه بسیار بلاهاى سخت از من بگردانیدى و چه بسیار از لغزشها که مرا نگاه داشتى و چه بسیار ناپسندها که از من دور کردى و چه بسیار ثناى نیکو که من لایق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسیار ناخوش و اعمالى نارسا و زنجیرهاى علایق مرا در بند کشیده و آرزوهاى دور و دراز دنیوى از هر سودى مرا باز داشته و دنیا به خدعه و غرور و نفس به جنایت مرا فریب داده است اى خداى بزرگ و سید من به عزت و جلالت قسم که عمل بد و افعال زشت من دعاى مرا از اجابتت منع نکند و به قبایح پنهانم که تنها تو بر آن آگاهى مرا مفتضح و رسوا نگردانى و بر آنچه از اعمال بد و ناشایستهدر خلوت بجا آوردهام و تقصیر و نادانى و کثرت اعمال غفلت و شهوت که کردهام (کرم کن و) زودم به عقوبت مگیر * * * اى خدا به عزت و جلالت سوگند که با من در همه حال رأفت و رحمت فرما و در جمیع امور مهربانى کن اى خدا اى پروردگار جز تو من که را دارم تا از او درخواست کنم که غم و رنجم را برطرف سازد و به مآلم از لطف توجه کند اى خدا اى مولاى من تو بر من حکم و دستورى مقرر فرمودى و من در آن به نافرمانى پیرو هواى نفس گردیدم و خود را از وسوسه دشمن (نفس و شیطان) که معصیتها را در نظرم جلوهگر ساخته و فریبم داد خود را حفظ نکردم و قضاى آسمانى نیز مساعدت کرد تا آنکه من در این رفتار از بعض حدود و احکامت قدم بیرون نهادم و در بعضى اوامرت راه مخالفت پیمودم حال در تمام این امور تو را ستایش مىکنم و مرا در آنچه رفته است بر تو هیچ حجتى نخواهد بود با آنکه در او قضاى تو بوده و حکم (تکوینى) و امتحان و آزمایش تو مرا بر آن ملزم ساخته و با این حال بار خدایا به درگاهت پس از تقصیر و ستم بر نفس خود باز آمدهام با عذر خواهى و پشیمانى و شکسته دلى و تقاضاى عفو و آمرزش و توبه و زارى و تصدیق و اعتراف بر گناه خود نه از آنچه کردم مفرى دارم و نه جایى که براى اصلاح کارم بدانجا روى کنم و پناه برم مگر آنکه تو باز عذرم بپذیرى و مرا در پناه رحمت بىمنتهایت داخل کنى اى خدا عذرم بپذیر و بر این حال پریشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم رهایى بخش اى پروردگار من بر تن ضعیف و پوست رقیق و استخوان بىطاقتم ترحم کن اى خدایى که در اول به خلعت وجودم سرافراز کردى و به لطف یاد فرمودى و به تربیتو نیکى پرورش دادى و بغذا عنایت داشتى اینک بهمان سابقه کرم و احسانى که از این پیش با من بودت بر من ببخش اى خداى من اى سید و مولاى من آیا باور کنم که مرا در آتش مىسوزانى با وجود آنکه به توحید و یکتائیت گرویدم و با آنکه دلم به نور معرفتت روشن گردید و زبانم به ذکرت گویا شد و در باطنم عقد محبت استوار گردید و بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبیتت اعتراف کردم بسیار دور است که تو کریمترى از اینکه از نظر بیاندازى کسى را که پرورش دادهاى آن را یا آنکه دور کنى کسى را که نزد خود کشیده یا برانى آنکه را که به او جا دادهاى یا بسپارى بسوى بلاء آنکه را که به او کفایت کردهاى و رحم نمودهاى و اى کاش اى خداى من و سید و مولاى من بدانستمى که تو آتش قهرت را مسلط مىکنى بر آن رخسارها که در پیشگاه عظمتت سر به سجده عبودیت نهادهاند یا بر آن زبانها که از روى حقیقت و راستى ناطق به توحید تو و گویا به حمد و سپاس تواند یا بر آن دلها که از روى صدق و یقین به خدایى تو معترفند یا بر آن جانها که از علم و معرفت در پیشگاه جلالت خاضع و خاشعند یا بر آن اعضایى که مشتاقانه به مکانهاى عبادت و جایگاه طاعتت مىشتابند و به اعتقاد کامل از درگاه کرمت آمرزش مىطلبند و هیچکس به تو این گمان نمىبرد و چنین خبرى از تو اى خداى با فضل و کرم به ما بندگان نرسیده در صورتى که تو خود بىطاقتیم را بر اندک رنج و عذاب دنیا و آلامش مىدانى و آنچه جارى شود در آن از بد آمدنىهاى آن بر اهل آن با آنکه رنج و الم دنیا اندک است و زمانش کم است و دوامش ناچیز است و مدتش کوتاه است پس من چگونه طاقت آرم و عذابعالم آخرت و آلام سخت آن عالم را تحمل کنم و حال آنکه مدت آن عذاب طولانى است و زیست در آن همیشگى است و هیچ بر اهل عذاب در آنجا تخفیفى نیست چندان که آن عذاب تنها از قهر و غضب و انتقام توست که هیچکس از اهل آسمان و زمین تاب و طاقت آن ندارد اى سید من پس من بنده ناتوان ذلیل و حقیر و فقیر و دور مانده تو چگونه تاب آن عذاب دارم اى خداى من اى پروردگار من و سید و مولاى من از کدامین سختیهاى امورم بسویت شکایت کنم و از کدام یک به درگاهت بنالم و گریه کنم از دردناکى عذاب آخرت بنالم یا از طول مدت آن بلاى سخت زارى کنم پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت معذب گردانى و با اهل عذابت همراه کنى و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازى در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو اى خداى من و سید و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد و گیرم آنکه بر حرارت آتشت شکیبا باشم چگونه چشم از لطف و کرمت توانم پوشید یا چگونه در آتش دوزخ آرام گیرم با این امیدوارى که به عفو و رحمت بىمنتهایت دارم بارى به عزتت اى سید و مولاى من به راستى سوگند مىخورم که اگر مرا با زبان گویا (به دوزخ) گذارى من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همى کنم و بسى فریاد مىزنم بسویت مانند شیون گریه کنندگان و بنالم به آستانت مانند عزیز گم کردگان و به صداى بلند تو را مىخوانم که اى یاور اهل ایمان و اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فریادرسفریاد خواهان و اى دوست دلهاى راستگویان و اى یکتا خداى عالمیان آیا درباره تو اى خداى پاک و منزه و ستوده صفات گمان مىتوان کرد که بشنوى در آتش فریاد بنده مسلمى را که به نافرمانى در دوزخ زندانى شده و سختى عذابت را به کیفر گناه مىچشد و میان طبقات جهنم به جرم و عصیان محبوس گردیده و ضجه و نالهاش با چشم انتظار و امیدوارى به رحمت بىمنتهایت بسوى تو بلند است و به زبان اهل توحید تو را مىخواند و به ربوبیتت متوسل مىشود باز چگونه در آتش عذاب خواهد ماند در صورتى که به سابقه حلم نامنتهایت چشم دارد یا چگونه آتش به او الم رساند و حال آنکه به فضل و کرمت امیدوار است یا چگونه شرارههاى آتش او را بسوزاند با آنکه تو خداى کریم نالهاش را مىشنوى و مىبینى مکانش را یا چگونه شعلههاى دوزخ بر او احاطه کند با آنکه ضعف و بىطاقتیش را مىدانى یا چگونه به خود بپیچد و مضطرب بماند در طبقات آتش با آنکه تو به صدق (دعاى) او آگاهى یا چگونه مأموران دوزخ او را زجر کنند با آنکه به صداى یا رب یا رب تو را مىخواند یا چگونه به فضل تو امید آزادى از آتش دوزخ داشته باشد و تو او را به دوزخ واگذارى هیهات که هرگز چنین معروف نباشد و این گمان نرود و به رفتار با بندگان موحدت که همه احسان و عطا بوده این معامله شباهت ندارد پس من به یقین قاطع مىدانم که اگر تو بر منکران خداییت حکم به آتش قهر خود نکرده و فرمان همیشگى عذاب دوزخ را به معاندان نداده بودى محققا تمام آتش دوزخ را سرد و سالم مىکردى و هیچکس را در آتش جاى و منزل نمىدادى و لیکن تو اى خدانامهاى مبارکت مقدس است و قسم یاد کردهاى که دوزخ را از جمیع کافران جن و انس پر گردانى و مخلد سازى معاندان را در آن عذاب و تو را ستایش بىحد سزاست که با وجود آنکه خویش را ثنا گفتى و بهمه انعام نمودى در کتاب خود فرمودى آیا (در آخرت) اهل ایمان با فاسقان یکسانند هرگز یکسان نیستند اى خداى من و سید من از تو درخواست مىکنم به مقام قدر (و آن قدرت ازلى) که مقدرات عالم بدان کردى و به مقام قضاى مبرم که بر هر که فرستادى غالب و قاهر شدى که مرا ببخشى و در گذرى در همین شب و همین ساعت هر جرمى و هر گناهى که کردهام و هر کار زشتى پنهان داشتهام و هر عملى (مستور و عیان) آشکار یا پنهان به جهالت مرتکب شدهام و هر بد کارى که فرشتگان عالم پاک را مأمور نگارش آن نمودهاى که آن فرشتگان را به حفظ هر چه کردهام موکل ساختى و شاهد اعمالم با جوارح و اعضاى من گردانیدى و فوق آن فرشتگان تو خود مراقب من و شاهد و ناظر بر آن اعمال من که از فرشتگان هم به فضل و رحمتت پنهان داشتهاى همه را ببخشى و نیز درخواست مىکنم که مرا حظ وافر بخشى از هر خیرى که مىفرستى و هر احسانى که مىافزایى و هر نیکویى که منتشر مىسازى و هر رزق و روزى که وسیع مىگردانى و هر گنه که مىبخشى و هر خطا که بر آن پرده مىکشى اى رب من اى رب من اى رب من اى خداى من اى سید و مولاى من اى کسى که زمام اختیارم به دست اوست اى واقف از حال زار و ناتوانم اى آگه از بینوایى و وضع پریشانم اى آگاه به احتیاجم و بىچیزیم اى رب من اى رب من اى رب من از تو درخواست مىکنم به حق حقیقتت و به ذات مقدست و بزرگترین صفات و اسماء مبارکت که اوقات مرا در شب و روز به یاد خود معمور گردانى و پیوسته به خدمت بندگیت بگذرانى و اعمالم را مقبول حضرتت فرمایى تا کردار و گفتارم همه یک جهت و خالص براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعتت مصروف گردد اى سید من اى کسى که تمام اعتماد و توکلم بر اوست و شکایت از احوال پریشانم به حضرت اوست اى رب من. . . (لطفى کن) و به اعضا و جوارحم در مقام بندگیت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده و ارکان وجودم را به خوف و خشیت سخت بنیان ساز و پیوسته به خدمت در حضرتت بدار تا آنکه من در میدان طاعتت بر همه پیشینیان سبقت گیرم و از همه شتابندگان به درگاهت زودتر آیم و عاشقانه با مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم و مانند اهل خلوص به تو نزدیک گردم و بترسم از تو مانند ترسیدن یقین کنندگان و با اهل ایمان در جوار رحمتت همنشین باشم خدایا و هر که با من بد اندیشد تو مجازاتش کن و هر که مکر ورزد به کیفرش برسان و مرا بلطف و رحمتت نصیب بهترین بندگانت عطا کن و مقام مقربترین و مخصوصترین خاصان حضرتت کرامت فرما که هیچکس جز به فضل و رحمتت این مقام نخواهد یافت و باز جود و بخشش بىعوضت از من دریغ مدار بزرگى و مهربانى کن و مرا به رحمت واسعهات از شر دو عالم محفوظ بدار و زبانم را به ذکر خود گویا ساز و دلم را از عشق و محبت بىتاب گردان و بر من منت گذار و دعایم مستجاب فرما و از لغزشم بگذر و خطایم ببخش که تو خود به بندگاناز لطف دستور عبادت دادى و امر به دعا فرمودى و اجابت را ضمانت کردى اینک من به دعا رو بسوى تو آوردم و دست حاجت به درگاه تو دراز کردم پس به عزت و جلالت قسم که دعایم مستجاب گردان و مرا به آرزویم (که وصال توست) برسان و امیدم را به فضل و کرمت ناامید مگردان و از شر دشمنانم از جن و انس کفایت فرما اى که از بندگانت بسیار زود راضى میشوى ببخش بر بندهاى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چیزى نیست که تو هر چه بخواهى میکنى اى که نامت دواى دردمندان و یادت شفاى بیماران است و طاعتت بىنیازى از هر چه در جهان ترحم کن به کسى که سرمایهاش امید به توست و اسلحهاش گریه است اى بخشنده کاملترین نعمت اى دفع کننده هر بلاء و مصیبت اى نور دلهاى وحشت زده در ظلمات (فراق) اى داناى علم ازل تا ابد بىآموختن درود فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و با من آن کن که لایق حضرت توست و درود و رحمت خدا بر رسول گرامیش و امامان با برکات از اهل بیتش و سلام و تحیت بسیار بر آن بزرگواران باد [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:14 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم دستورالعمل قرآنی:روش های ترغیب فرزندان به نماز پدید آورنده رضابراهیمی
مطالب مرتبط شیوه های آموزش و جذب فرزندان به نماز با تأکید بر نقش الگویی والدین(بخش اول) (طوبی :: بهمن 1386، شماره 26) [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:11 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم قرآن ناطق قرآن کتابی آسمانی است که از طرف خداوند تبارک و تعالی بر رسول گرامی اسلام نازل شده است. گفتار این کتاب آسمانی، همپایه و یکسان با کلام بشری نیست و به این دلیل که هدایتگر همه انسانها به سوی کمال وسعادت است کلامی دارد در عین آسانی، بسیار پیچیده و در عین سادگی، بسیار عمیق. قرآن، معجزه جاویدان پیامبر و فرقان ( جدا کننده ) حق از باطل است که پیوسته بشر را در راه رسیدن به خیر و خوبی رهنمون میشود. قرآن کتابی است که برنامههای هدایت بخش خویش را در زیر سایهسار درخت تنومند رسالت و ولایت پهن میکند و هر لحظه (( کمال این آیین و اتمام این نعمت الهی )) را به ولایت جانشین به حق پیامبر یعنی حضرت علی(ع) اعلام میدارد و شب و روز به سوی او دعوت میکند. همان گونه که علی(ع)، خورشید فروزان تاریخ، به سوی آن اشاره میکند و بشریت را در اعماق معانی آیات آن به تفکر وا میدارد. از قرآن میگوید و پیوسته آیات آن را با لسان مبارک خویش قرائت میکند وگاه، چنان از علوم پنهان مانده در ذیل عبارات آن پرده بر میدارد که جنبه اعجاز آن را بر همگان آشکار میکند. محدثان و مورخان آوردهاند که آن بزرگوار همواره میفرمود: از من، هر آنچه از آیات الهی میخواهید بپرسید، چرا که میدانم در کجا و کی نازل شده است، در بلندی و یا پستی، در روز یا شب و به راستی چه کسی جز علی(ع) و خاندان پاک پیامبر میتواند، اعجاز هدایتگر کلام الهی را با سخن شیرین خویش جلوهگر سازد و بدین ترتیب چراغ پرفروغ قرآن را بر سر راه کاروان بشریت بیفروزد. به سوی قرآن دعوت کند و قرآن نیز بشر را به سوی او فرا خواند. دعوت قرآن به علی(ع) و رابطه علی(ع) با قرآن، علاوه بر آن که به صورت متواتر از پیامبر اکرم نقل شده است، در گنجینه های کلام الهی و نیز در تفسیر روشنگر امیرمؤمنان(ع) از آیات قرآن، به وضوح آمده است. محدثان و مورخان آوردهاند که آن بزرگوار همواره میفرمود: (( از من، هر آنچه از آیات الهی میخواهید بپرسید، چرا که میدانم در کجا و کی نازل شده است، در بلندی و یا پستی، در روز یا شب. ))1 و نیز میفرمود: ((تمام آیات الهی را بر رسول خدا میخواندم و پیامبر معانی آیات را به من تعلیم میداد. ))2 علیابن ابیطالب(ع) شخصیتی است که از کودکی تحت تعلیم و تربیت پیامبر بزرگ میشود و در هر مکانی یار و یاور پیامبر میشود تا جایی که صدای نزول وحی بر پیامبر را میشنود و به اراده خداوند متعال بر شان نزول، ناسخ، منسوخ، محکم، متشابه و دیگر علوم قرآنی عالم میشود. استقرار این علم الهی در سینه مقدس او به گونهای است که خداوند در آیاتی وی را به آن معرفی و ستوده است. در آنجا که میفرماید: ((و یقول الذین کفروا لست مرسلا قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب))3 ((و کافران میگویند که تو پیامبر نیستی، بگو خدا میان من و شما گواهی بسنده است و نیز آن که دانش کتاب ( قرآن ) نزد اوست. )) بسیاری از مفسران از همان روزگاران نخست، امیر مؤمنان حضرت علی(ع) را مصداق بارزی برای جمله (( من عنده علم الکتاب )) میشناختند و پیامبر نیز به عنوان معلم قرآن، که شان روشنگری و تبیین آیات مخصوص او بود، بر این نکته تاکید ورزیده بود. گواه و شاهد بودن امیرمؤمنان، بر رسالت پیامبر مقامی ممتاز برای او است که خداوند در این آیه ذکر کرده است و برتر از این شان الهی اوست که خدا در این آیه او و خودش را با هم ذکر کرده است و در مقام گواهی بر رسالت پیامبر جز علی احدی را هم شان خود معرفی نکرده است. آری، علی(ع) همچون خدای خود شاهد رسالت نبی اکرم است، که پروردگار بزرگ، او و خودش را برای گواهی بر این رسالت کافی میداند. و علی(ع) با قرآن است. چون تنها شخصیتی است که بعد از پیامبر از دریای عمیق معانی آیات، گوهرهای معرفت بیرون میآورد. او لؤلؤ و مرجان میآورد، خواه تیرهدلان سیهروز آنها را باور داشته بپذیرند، خواه ایمان را در کنج خانه نشانده، لؤلؤ را وادار به صلح کنند و مرجان را با لبتشنه به شهادت برسانند. انگار که اینان تفسیر آیات و ستارگان آسمان قرآن نبودند. انگار که اینان همان آیات قرآن در میان مردم نبودند. ولی با این حال، علی(ع) از چشمهسار علم خویش، آب زلال معرفت جاری میکند تا تشنگان هدایت را با آن سیراب کند. آری! علی(ع) با قرآن است. چون بزرگترین حامی و برجستهترین مدافع قرآن است که از قداست، حرمت و عظمت آن پاسداری میکند و در روشن ساختن حقایق آن از هیچ کوششی دریغ نمیورزد. او بیان میدارد تا مردم پاره کاغذهای بر روی نیزه را با آن اشتباه نگیرند. تا مردم بفهمند که قرآن به خودی خود سخن نمیگوید تا هدایت کننده باشد، بلکه باید به سخن درآورده شود تا صراط مستقیم الهی را از دیگر راه ها ممتاز گرداند و خداوند نطق او را در لسان ناطق علی(ع) قرار داده است. علی(ع) از قرآن دفاع میکند تا همچون تورات و انجیل تحریف نشده و در میان مردم، متروک واقع نشود. ابن عباس در این زمینه میگوید: درباره هیچ کس به اندازه علی(ع) آیات الهی نازل نشده است. و در نقل دیگری از خود وی آمده است که: سیصد آیه از قرآن درباره حضرت علی(ع) نازل شده است علی(ع) با قرآن است چون قرآن به او هدایت میکند و او صراط مستقیم هدایت است. پس یکتا هدایتگر، به این شاهراه هدایت است و از این رو است که هیچ کس جز او نمیتواند برفراز منبر تاریخ با ندایی که تا قرنها پس از او طنین انداز است ندا سر دهد که: (( بدانید علم آینده و سخن از گذشته، درمان درد شما و راه سامان دادن کارتان درقرآن است . . که اگر از آن همه بپرسید شما را آگاه میکنم. ))4 و این تجلی قرآن در اعصار و قرون مختلف، به بیان و روشنگری علی ابن ابیطالب(ع) و فرزندان او از ائمه طاهرین است. این بارش رحمت قرآنی در طول تاریخ، فقط خاص مؤمنین بوده است که شب و روز به ولایت امیرمؤمنان و فرزندان معصومش پناه بردهاند و نیز کسانی که حبل متین الهی را شناخته و به آن چنگ زدهاند. زیرا قرآن فقط برای مؤمنین شفا و رحمت است و به ظالمین، یعنی آنها که ولایت علی(ع) و خاندان پیامبر را انکار کرده اند، جز زیان چیز دیگری اضافه نمیکند و این بیان را آن گونه شیوا مطرح میکند تا همه بدانند، که قرآن و علی(ع) دو شیئ جدا نشدنی هستند. خداوند میفرماید: (( و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا ))5 (( و از قرآن آن چه را که مایه شفا و رحمت برای مؤمنین است نازل میکنیم و ستمکاران را جز خسران نمیافزاید. )) در این میان، قرآن با علی(ع) است. با شخصیتی که هر برهه از تاریخ زندگانی او، تفسیری از یک آیه در قرآن کریم است. قرآن، در نجات انسانها از تاریکی جهل و ظهور خورشید کمال و فضایل انسانی همراه علی(ع) است. قرآن مصور علی(ع)، در ترسیم فضایل او، نمودن ویژگیها و برتریهای او و گستراندن عظمتها و مقامات او است. ابن عباس در این زمینه میگوید: (( درباره هیچ کس به اندازه علی(ع) آیات الهی نازل نشده است. )) و در نقل دیگری از خود وی آمده است که: ((سیصد آیه از قرآن درباره حضرت علی(ع) نازل شده است. )) بیان این آیات و چگونگی شان نزول آنها به دلیل کثرت و تعدد، خود به مقولهای جداگانه احتیاج دارد. اما، چون علی(ع)، تجلی کلام قرآن است و کلامش برترین و استوارترین ترجمان آن است، همانند قرآن است. قرآنی ناطق که مبین حق و معلم ایثار است. آری! قرآن همراه علی(ع) است تا فداکاری و جان نثاری او را در راه پیامبر(ص) توصیف کند، بلکه جاودانه کند و آن را همچون لوحی بر پیشانی تاریخ نصب کند که: (( ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مر ضات الله، ان الله رؤوف بالعباد ))6 (( و از مردم کسانی هستند که جان و نفسشان را درراه رضای خدا میدهند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است. )) ازعلی(ع) میگوید و وی را میستاید تا نابخردان عالم از روی جهل و نادانی، گزاف و بیهوده نگویند. قرآن در کلام علی(ع)، بهار دلها و نیکوترین گفتار است که باید از پرتو آن طلب هدایت کرد و برای سینههای دردمند طلب شفا کرد. علی(ع) در سیمای قرآن، شخصیتی است که اطاعت از او همچون اطاعت از خدا و پیامبر لازم و واجب است. علی(ع) با قرآن پیوندی ناگسستنی دارد چون قرآن با علی(ع) پیوند خورده است و این دو در حدیث ثقلین، دو ثقل به یادگار مانده از پیامبر میباشند که تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمیشوند. آری، ثمره این پیوند و تمسک و توسل به این دو شیئ گرانبها است که مایه هدایت، خوشبختی و سعادت انسانها خواهد شد.
پی نو شتها: 1-بحار ج92 ص79. 4-نهج البلاغه خطبه 158. 2-بحار ج92 ص78. 5-سوره الاسراء آیه 82. 3-سوره رعد آیه 43. 6-سوره بقره آیه207. [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ 14:10 ] [ رضابراهیمی ]
[ ]
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||